سدهٴ دوازدهم گنجينههاي معارف يوناني بهزبان عربي و يوناني در دسترس بود. عجيب است كه براي يك محقق لاتيني ترجمههاي عربي دسترسپذيرتر، يا بهتر است بگويم، كمتر از اصل يوناني دور از دسترس بود. جهان يوناني از لحاظ زمان و مكان دورتر بود؛ متون اصلي يوناني تقريباً فراموش شده و در بسياري موارد در واقع گم شده بود. تمدن عرب در سيسيل و اسپانيا كاملاً محسوس بود، و در اسپانيا بهمنطقهٴ مسلماننشين محدود نبود، بلكه جاهايي مانند طليطله را كه بار ديگر به دست مسيحيان افتاده بود، دربر ميگرفت.1 مردم عربزبان گرداگرد درياي مديترانه را گرفته بودند و بازرگاني آسيا را در دست داشتند.
از اينرو، هنگامي كه باختر چندان رشد كرد تا نياز به معرفتي عميقتر را احساس كند، هنگامي كه سرانجام بر آن شد تا روابطش را با انديشهٴ كهن تجديد كند، پيش از همه توجه خود را نه به مآخذ يوناني، بلكه به مآخذ عربي معطوف ساخت. مهمترين كار معنوي سدهٴ دوازدهم، و تا حدود كمتري سدهٴ سيزدهم ترجمه بود. بهترين كار در اين زمينه در اسپانيا، و بيشتر در طليطله صورت گرفت. انبوهي از آثار رياضي و نجومي از عربي ترجمه شد. مترجمان از بسياري نقاط اروپا گردآمدند: دوتن از قديميترينشان، يعني والكر مالورني2 و آدلارد باثي3 انگليسي بودند (در حقيقت والكر ازنژاد لُتارنژي4 بود)، و دو تن ديگر، يعني رابرت چستري5 و مايكل اسكات6 از همان جزيره آمدند؛ البته بسياري هم اسپانيايي بودند: يوحناي اشبيلي7 و هوگ سانتالايي،8 و كساني كه در خدمت شاه آلفونسو كار ميكردند؛ شخص ديگري به نام هرمان از دالماسيا آمده بود؛ دو تن ازفلاندر آمده بودند به نامهاي رودلف بروژي9 و هانري بات؛10 و كسان زيادي از جنوب فرانسه: آرمانگو پسر بلز،11 يعقوب آناطولي، موسي بن تِبُّون، يعقوب بنماهر؛ و از ايتاليا: افلاطون تيوولي،12 ژرار كرمونائي،13 آريستيپوس كاتانيايي، ساليوي پادوايي،14 يوحناي برشايي.15
ميتوان گفت كه برجستهترين اينان ژرار كرمونائي (1187) بود، كه از بزرگترين مترجمان همهٴ اعصار به شمار ميرود و مقّر فعاليت عظيمش در طليطله، قرار داشت. بسياري از